غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
34
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
روان شديم و آن جناب مبتهج و مسرور اسب ميراند و از هرباب حكايات با من ميگفت چون اندك مسافتى مطوى گشت ناگاه شخصى از عقب رسيده دست مرا كشيد باز بس نگريستم يكى از قوم سلدورزا ديدم كه پيش ميرزا عبد اللطيف راه سخن داشت گفتم خير است گفت آرى حكم خان چنانست كه ميرزا الغ بيك در محلى كه آبادانى باشد فرود آيند و چندان توقف نمايند كه يراق ايشان كرده شود ميرزا الغ بيك چون اينخبر شنيد زبانش از گفتار بازماند و آثار ملال بر بشرهء همايونش ظاهر گشته در قريهء كه در آن نزديكى بود فرود آمديم و ميرزا الغ بيك بنابر برودت هوا فرمود تا در پيش او آتش افروخته كباب كنند بعضى از ملازمان بموجب فرموده عملنموده ناگاه شرارهء از آتش برداى پادشاه رسيد و اندكى از آن بسوخت ميرزا الغ بيك بدست خويش آتش را منطفى ساخته بر زبان كه راند ( سن هم بيلدنيك ) يعنى تو هم دانستى كه حال چيست در آن اثنا عباس نام با شخصى ديگر به آن خانه درآمد چون چشم آن جناب بر ايشان افتاد بيخودانه از جاى برجست و مشتى بر سينه عباس زد و آن شخص كه همراه عباس بود پوستين التانى جناب پادشاهى را از دوش او برداشت و عباس جهة آوردن ريسمان از خانه بيرون رفته من در را ببيستم تا ميرزا الغ بيك غسل فرمود آنگاه عباس بازگشته پادشاه را برد و قريب بمشعلى كه مىسوخت نشانده بضرب شمشير آبدار شمع حياتش را انطفا داد و ميرزا عبد اللطيف پيش از اين واقعه به دو سه روز برادر خود ميرزا عبد العزيز را كشته بود و آن شاهزادهء بىعاقبت بجهة محبت سلطنت همچنان پدريرا كه در فضايل نفسانى نظير نداشت برادرى را كه در عنفوان ايام شباب و جوانى بود قتل نمود و مدت سلطنتش زياده از شش ماه امتداد نيافت ( خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ) يكى از فضلا اين قطعه در تاريخ شهادت ميرزا الغ بيك گويد قطعه الغ بيك آنشاه جم اقتدار * كه دين بنى را ازو بود پشت ز عباس شهد شهادت چشيد * شدش سال تاريخ عباس كشت ( 853 ) ذكر فضلاء زمان ميرزا الغ بيك گوركان چون پادشاه عاليجاه ميرزا الغ بيك بوفور علم و فضل از ساير اولاد امجاد حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان امتياز تمام داشت و همواره همت عالىنهمت بر تربيت و رعايت علما و فضلا ميگماشت و در زمان دولتش جمعى كثير از آن طايفه در بلدهء سمرقند مجتمع گشته بودند و در ظلال دولت و اقبالش در غايت فراغت و رفاهيت ميغنودند و از آن جمله يكى مولانا غياث الدين جمشيد است كه در علم هيئت و رياضى و فن نجوم عديل و نظير نداشت و در وقتى كه ميرزا الغ بيك رسد ميساخت آن جناب باتفاق مولانا معين الدين الكاشى و مولانا صلاح الدين موسى كه مشهور است بقاضىزادهء رومى بتمشيت آن مهم ميپرداخت مولانا علاء شاشى در سلك اعاظم دانشمندان سمرقند منتظم بود و گاهى به گفتن شعر و